جمیله بو پاشا

بمناسبت حضور جمیله بوپاشا در ایران

جمیله دختر مبارز و قهرمان الجزایری در روزهایی که می خواستند با گیوتین به زندگی پرافتخارش پایان دهند، نامه ای از زندان برای رئیس دولت فرانسه نوشت. وعبدالقادر حمیده شاعر ملی و آزاده عرب اینچنین سرود:     

فرمان جمیله. دختری از الجزایر   "پیروز"

به نام نامی مردم     به نام آرزوهای طلایی رنگ و نورانی     به تو... ای دشمن خون خوار آزادی       به تو... ای عامل بی شرم استعمار   بدون احترام و بی سلام... از من که هستم دختر آزاده ای از الجزایر... در حصار محبسی تاریک ... در بندم.   تنم از ضربه ی شلاقتان، چون آسمان نیلیست. به روی صورتم آثار داغ و زخمها پیداست. بجای آب، جامم از شرنگ مرگ لبریز است . شما جلادها، شب را به زندانم کشانیدید... تا در تیرگیهایش... ربایید از کف من گوهر ناموس و عفت را... چو سگها، وحشیانه حمله آوردید و دامانم... بدست احمقانی پست و هرجایی ملوث شد. ولیکن ای رئیس دولت ،ای جلاد... زندان شما با آنهمه وحشت... برای دختری چون من، حصار و سنگری باشد... که از آن لاله های سرخ می روید. واز دیوار پولادین آن فریاد خشم ما... به سربازان آزادی، توان و روح می بخشد. واین فریاد در گوش شما... آهنگ مرگی هست بی تردید. ای فرمانروای رهزن و ترسو، به جلادت بگو، در زیر ساطور گیوتینم بیندازد. به جلادت بگو یکباره جانم را فدای ملتم سازد. که بعد از مرگ باشم قوتی در قلب انسان ها. که بعد از مرگ باشم سمبلی از قهرمانیها. که بعد از مرگ نامم زنده تر گردد. نهال آرمانم بارور گردد... چرا چون بید می لرزید؟ چرا؟ ای سرکشان بزدل و ترسو، که زندانهایتان از مردم آزاده لبریز است. شما بیهوده میکوشید. تلاش و عزم ما، بالاتر از هر کوششی باشد. سپاه عدل بر اقلیم ظالم تیره میگردد. شما را روز، چون شام سیاهی تیره میگردد. شما را روز چون شام سیاهی تیره میگردد . و تو ای دولت دژخیم ای قصاب ، قبل از اینکه کاخ آرزوهایت فرو ریزد. بجلادت بگو: در زیر ساطور گیوتینم بیندازد. طناب دار را بر گردن یک دختر اندازد...

 و اما ملت من: گر مدال افتخارم رشته دار است، من آن را....بدست خود به دور گردن اندازم، که حق خویش را در پیشگاه تو ادا سازم.    بلی این نامه ای بود (از جمیله، دختر "صحرا") 


/ 0 نظر / 69 بازدید