حاج کریم حسنی

با نهایت تاسف و تاثر با خبر شدم که شادروان حاج کریم حسنی فرهنگی دلسوز و فرهیخته، دعوت حق را لبیک گفت.این ضایعه اسفناک را به همسر، فرزندان ونوادگانش وخانواده های محترم حسنی بویژه استادان ارجمند و گرانقدرم، جناب آقای میرزابیکی، جناب آقای فروزان و جناب آقای یادگاری تسلیت عرض نموده، از خداوند متعال برای بازماندگان صبروشکیبایی و برای آن فقید سعید علو درجات و رحمت و مغفرت مسئلت مینمایم. روحش شاد و بهشتی باد.

بسیاری از مردان بزرگ میمیرند و از دنیا محو میشوند بی آنکه سایه تاسفی به دنبال خویش بگذارند. در حالیکه خاطره بعضی دیگر از آدمیان در اعماق قلب انسانها عزیز میماند.

یک روز صبح معلم جوان بسیار خوش سیمایی با کت و شلوار طوسی و عینک آفتابی و لبی خندان، وارد دبستان ستوده شد و دل ما بچه دهاتی ها را که از معلم ها غیر از اخم و تخم چیزی ندیده بودیم برد. او کسی جز آقای حسنی نبود. آقای حسنی، فردی با ملاحظه با وقار و دلربا بود و در چشمانش نوری حاکی از نیک خواهی مشهود بود. رفتارش با ما که دانش آموزی بیش نبودیم آنهم از جنس دهاتیش، مثل آدم بزرگها بود بگونه ای که احساس میکردیم، برادری یافته ایم که می توانیم دوستش بداریم....

با اینکه همه ی معلمها در آنزمان، خوش پوش و آراسته بودند، اما آقای حسنی الگوی شیک پوشی بود و آراستگیش مثال زدنی. او هر روز با دقت صورت خود را می تراشید، شیک ترین لباسش را می پوشید و با عینک آفتابی سبز رنگ و چهره ای بشاش به مدرسه می آمد و چشم علاقمندانش را که اکثریت دانش آموزان بودند، روشن میساخت. من در هیچ کلاسی افتخار شاگردیش را نداشتم و تنها خاطره ای که از او دارم: برای جشن عروسی آقای میرزابیکی، او کارگردان نمایشی بود که نقش اولش را ماشالله فرجپور به عهده داشت و نقش آخرش را من.

من به یقین میدانم که توصیف این بزرگمرد فرهنگ چوپانان و نایین برای دوستان و بستگانش کار بیهوده ایست، چرا که آنان خیلی بهتر از من او را میشناسند، اینکه می نویسم، برای فرزندان چوپانان، دانش آموزان دهه چهل دبستان ستوده است که نزدیک به نیم قرن از معلم دلسوزشان بی خبر بوده اند..... و اکنون بجاست که در فقدانش، چشمه ی اندوه از میان دیدگانشان بجوشد و سرشک قدرشناسشان از گونه فرو غلتد، زیرا قلب های مردم این سرزمین با سپاسگزاری می تپد.


/ 0 نظر / 33 بازدید