حاج علی آقا طاهری نژاد

آنانکه ز ما دور ولی در دل و جانند      بسیار گرامی تر از آنند که دانند

گفتیم که شاید که ندانند.......................................................بدانند

بی شک مخاطبین این نوشتار مسبوقند که اگر من بنا را بر معرفی و توصیف بزرگان آبادی گذاشته ام از این روست که می خواهم از خاطره ها نروند، چرا که فراموش کردن خدمت و همت این بزرگواران نه تنها ناسپاسیست بلکه بسیار غم انگیز است.... و چه شکوهمند است که انسان بتواند به بٌرشی از زندگی آشنایانش ببالد. و اکنون نوبت به حاج علی آقا رسیده است که از لذت قرار گرفتن در عنوان نوشتار برخوردار گردد.

علی آقا بعد از فارغ التحصیلی از مکتب ملا، چون خوش می نوشت، میرزا کدخدای چوپانان، برای تحریر نامه هایش از او کمک می گرفت....  سختی روزگار در آن زمان به هیچکس فرصت بچگی کردن نمی داد. او هم مثل همه ی هم سن وسالهای خودش، می بایست شغلی انتخاب کند. مشاغل در آن زمان موروثی بود. ارباب زاده ارباب میشد و رعیت زاده رعیت، بنّازاده بنّا میشد و نجار زاده نجار. و به غیر از اینها که ذکر شد، شغل دیگری در این ولایت نبود. بزودی دانست که نیست آن کس که بذری بکارد و ماهها چشم براه محصولش بماند. بنّایی و نجاری هم راضیش نمی کرد. بود و بود تا کار بند آشتیان پیش آمد. کامیون عباس سلّو از کوه سفیدو برای بند سنگ می آورد. علی آقای نوجوان احساس کرد به رانندگی علاقمند است و وقت آن رسیده که بدنبال سرنوشتی بهتر برود. لذا شاگرد عباس سلّو شد. میرهاشم خان بارها از معایب شوفری ومحاسن کشاورزی برایش این گونه گفته بود:" کاشتن یک درخت کاریست خدایی. آباد کردن زمین بایر شریک شدن در عمل خلقت است. و اینکه شوفری منهای خطراتش، چشم آدم را به مرور نابینا میکند." اما او گوشش به این حرفها بدهکار نبود.زیرا هدف بزرگتری را دنبال میکرد. علی آقا میدانست ، پی سوز جایی غیر از دور خودش را روشن نمی کند. پس با علاقه بکار خود ادامه داد و خیلی زود شوفر شد و تصدیق گرفت. مدتی شوفر کامیون مهرجانیها شد و طولی نکشید خود صاحب کامیون و دفتر نمایندگی بیمه آسیا شد. آهسته- آهسته با خوش قولی و خوش حسابی اعتبارفراوانی بدست آورد و مشوق بچه های چوپانانی گردید. ضامنشان می شد و پشت سفته هایشان را هر مبلغی که بود، امضا میکرد و آنان با کمترین پولی که داشتند، صاحب کامیون می شدند. آنزمان پول گران بود و جنس ارزان. و طولی نکشید شاید کمتر از بیست سال، در هر خانه چوپانان کامیونی پارک شد.

                                                         ***

 روزی فکر می کنم سه سال پیش آقای حداد را دیدم. او یکی از قدیمی ترین بنگاه داران کامیون در اصفهان است. وقتی شنید که من هم ولایتی حاج علی آقا هستم، مرا در آغوش کشید و گفت:" من در طول بیش از 65 سال بنگاه داری آدمی به خوبی طاهری نژاد ندیدم. هر وقت دیدیش از جانب من او را ببوس و دقایقی برایم اینگونه سخن گفت:" هر کس که از چوپانان و آن ولایت می آمد، با هر مبلغ پولی که داشت، حاج علی آقا ضامنش میشد و سفته هایش را امضا میکرد... روزی به او گفتم: نمیترسی از اینهمه ضمانت!؟ فردا اگر سفته هایشان واخواست بشود؟" گفت:" هرگز. چرا که من همولایتی هایم را خوب می شناسم. همه ی آنان  سخت کوش، خوش قول، صادق، ساده، بی هیچ چشمداشتی به مال دیگران و به معنای حقیقی روستایی هستند." و پس از مکثی کوتاه ادامه داد:" آقای افضل من نصف شجاعت حاجی را نداشتم و تا کنون سه بار ورشکست شده ام و ضمانتها مرا به خاک سیاه نشاند." واین پسر حداد بود که گفت:" دو بار هم سکته کرده." گفتم:" فرق شهری و دهاتی همین است. شما به شهریها اعتماد کردید. حاج علی آقا به دهاتیها و آنهم از جنس چوپانانی. ما مردمی بی شیله پیله هستیم. کار ما روستاییها مثل روز روشن است. خودمان را نمی توانیم قایم کنیم. ما مثل همه چیز در بیابان پیداییم و مثل کوچه های دهمان راستیم، اما شهریها مثل کوچه پس کوچه های شهر، پیچ و واپیچ دارند." آقای حداد با سر حرف مرا تصدیق کرد و گفت:" آقای طاهری نژاد خیلی ها را ماشین دار کرد." گفتم:" و دعای خیر مردم فراوانی را با خود دارد. و در اعماق قلب انسانهای زیادی عزیز است.

                                                      ***

سالها پیش روزی ازجمشید عوض(یاوری) شنیدم که به حاج علی آقا می گفت:" حاجی، هم کول و بالاهای تو صد تا کفن پوسانده اند. اگر تو هنوز زنده ای بخاطر اینست که کار در بری مردم را می کنی. یکی تو جاده ی تون و طبس لاستیک ترکانده، بهت زنگ میزنه براش لاستیک بفرستی. دیگری پای گردنه تنگ زاغ موتور سوزانده، ازت میخواد ماشین بفرستی بگسلش بکنه و....... هزار کار دیگر."

                                                          ***

روزی حاج علی آقا به چوپانان آمده بود. ایام نوروز بود. وقتی در خیابان راه می رفت، صف اطرافیانش که همه کامیوندار بودند، تمام عرض خیابان را پر کرده بود. اما آنچنان فروتن و به قول خودمان سر کوچک، که با من که نوجوانی ده دوازده ساله بودم، دست داد و عید مبارکی کرد. و این از آن لحظه هایی است که در ذهنم حک شده است، مثل یک تصویر، به روشنی روز اول.... ظریفی می گفت:" این صحنه آدم را به یاد میر سید علی(یکی از اربابان چوپانان) می اندازد که صف عمله و اکره اش خیابان را می بست.

حاج علی آقا در گفتار خوش زبان است و در کردار فروتن و در پندار نیکخواه. او از آندسته آدمهاییست که بیننده بیدریغ میتواند دوستش بدارد و آنگونه مردمان کمیابی که انسان می خواهدشان.لارژ و مردمدار است و به معنای واقعی کلمه آدم نازنینیست. سایه اشان مستدام.


/ 0 نظر / 51 بازدید