جناب آقای زاهدی ، دوستان عزیز

خشنود نیستم از اینکه مطلبی بنویسم که نه تنها دوست ، که حتی دشمنی را بیازارد . مطلب نوشته شده  فقط صرفا نگارش یک واقعه ی تاریخی بود ولاغیر و این مطلب را از زبان پیرمرد 87 ساله ای در ایام نوروز امسال در چوپانان شنیدم  و اگر اجازه داشتم و او را معرفی می کردم ، همگان به صداقتش صحه میگذاشتند . فکر می کنم اگر متن یاد شده بی حب و بغض و با دقت خوانده شود هم اتحاد زارعان و هم سعه صدر مالکان به وضوح مورد تقدیر قرار گرفته است . حال به چه علت ارباب زاده ی فرهیخته ای را چنان بر آشفته که متقاعد کرده است با قلم من می تواند سیگاری بگیراند ، نمی دانم .